روز امور تربیتی و تربیت اسلامی
امام خامنه ای: به برادران و خواهران و عزیزان امور تربیتی عرض می‌كنم: همه تلاش شما باید این باشد كه جوان مسلمان و مؤمن و بیدار تربیت كنید. رحمت خدا بر شهید رجایی و شهید باهنر كه این نهال را در زمین آموزش و پرورش نشاندند.

امام خامنه ای: به برادران و خواهران و عزیزان امور تربیتی عرض می‌كنم: همه تلاش شما باید این باشد كه جوان مسلمان و مؤمن و بیدار تربیت كنید. رحمت خدا بر شهید رجایی و شهید باهنر كه این نهال را در زمین آموزش و پرورش نشاندند.

( بیانات در دیدار اعضای اتحادیه‌‌های انجمنهای اسلامی دانش آموزان‌ و مسئولان امور تربیتی سراسر کشور- ۸/۱۲/۸۹)

۸ اسفند، روز امور تربيتي و تربيت اسلامي

نوجوانان و جوانان، نقش مهم و تعيين كننده‏اي در ساختن جامعه دارند. استمرار و بقاي هر جامعه نيز مستلزم انتقال مجموعه باورها، ارزش‏ها، رفتارها، گرايش‏ها، دانش‏ها و مهارت‏ها به نسل‏هاي جديد به وسيله آموزش و پرورش است. همچنين مدرسه، علاوه بر ايفاي نقش انتقال دانش و مهارت فني، به اجتماعي كردن افراد و نيز تطبيق دادن دانش‏ آموزان با هنجارها و نگرش ‏هاي اجتماعي مطلوب و مناسب توجه خاص دارد.

بر همين اساس در دوره نخست‏ وزيري شهيد رجايي و در دوران تصدي شهيد باهنر در وزارت آموزش و پرورش، در ۸ اسفند ۱۳۵۹، اقدام به تأسيس ستادهاي امور تربيتي در مدارس كردند تا فرهنگ اسلامي را گسترش دهند و دانش‏آموزان را به احترام و عمل به ارزش‏هاي اسلامي ترغيب نمايند و به اخلاق پسنديده شخصيتي، آراسته گردانند.

 پاسداري از ارزش‏هاي اسلامي و دستاوردهاي انقلاب، برنامه‏ريزي و ايجاد هماهنگي بين عملكرد عوامل تربيتي، توجه جدي به اهميت نقش معلمان در فعاليت‏هاي تربيتي و توجه به نقش دانش‏آموزان در فعاليت‏هاي تربيتي از جمله اهداف حاكم بر ستادهاي امور تربيتي است.

همچنين تلاش در جهت اشاعه فرهنگ اسلامي در بين دانش‏آموزان، نظارت بر فعاليت‏هاي آموزشي و پرورشي، نظارت بر برنامه ‏هاي انضباطي و اخلاقي مدرسه و برنامه‏ريزي به منظور استفاده بهينه از انجمن اوليا و مربيان به منظور تقويت و توسعه فعاليت‏هاي پرورشي مدرسه از جمله وظايف ستادهاي امور تربيتي مي‏باشند.

به بهانه این روز مباحث فشرده و پرمغزی در راستای کمک به تربیت بهتر اسلامی نسل نو تقدیم محضرتان میگردد.

شناخت صحیح از تعلیم و تربیت

تعليم و تربيت

تعليم و تربيت غالباً با هم استعمال مى‌‏شوند، به طورى‌ كه گويا مترادفند؛ در صورتى‌ كه هر يك از آن‏ها داراى‌ مفهومى‌ جداگانه‏اند: «تعليم» در لغت به معناى‌ ياددادن و آموزش است، و «تربيت» به معناى‌ پرورش و نشو و نما دادن به كار مى‌‏رود.

تعريف تربيت

‏در تربيت انسان، مربى‌ انسان با استفاده از شيوه‏هاى‌ تربيتى‌، همه امكانات و شرايط لازم را براى‌ پرورش شخص مورد تربيت فراهم مى‌‏سازد، تا فرد، خود راه خويش را بيابد و استعدادهاى‌ نهفته‏اش را پرورش داده، به فعليت رساند.

در اين‏جا نيز فاعل تربيت و پرورش به طور مستقيم خود شخص مورد تربيت است.

در قرآن نيز تربيت و تزكيه هم به شخصِ مورد تربيت نسبت داده شده و هم به كسانى‌ كه شرايط لازم را براى‌ پرورش او فراهم ساخته‏اند.به تحقيق كه رستگار شد آن كه نفس خويش را تزكيه كرد :« قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى‌‏» و در جای دیگر میفرماید:  خدا بر مؤمنين منت نهاد كه رسولى‌ از خودشان برايشان فرستاد، تا آيات خدا را برايشان تلاوت كند و آن‏ها را تزكيه نمايد و كتاب و حكمت را به آنان بياموزد. :« لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلى‌ المُوْمِنِينَ إِذ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكْمَةَ».

گفتنى‌ است كه لفظ تربيت در آيات و احاديث كمتر استفاده شده، بلكه در اين مورد واژه تزكيه و تأديب بيش تربه كار رفته است. امّا تزكيه و تربيت يك معنا دارند، زيرا تربيت در لغت به معناى‌ پرورش و نموّ دادن است كه تزكيه‏ نيز به همين معناست.

بنابراين، بهترين تعريف تربيت اين است: انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ايجاد شرايط و عوامل لازم و كمك به شخص مورد تربيت تا بتواند استعدادهاى‌ نهفته‏اش را در تمام ابعاد وجود، و به طور هماهنگ پرورش داده، شكوفا سازد و به تدريج به سوى‌ هدف و كمال مطلوب حركت كند.

تعريف تعليم‏

سخن گفتن و القاى‌ كلمات معنادار، تا متعلّم به معانى‌ آن الفاظ پى‌ ببرد و بدين وسيله استعداد تعلّم خويش را به فعليت رساند و عالم شود.از اين جا روشن شد كه تعليم نيز نوعى‌ تربيت است.

موضوع تعليم و تربيت‏

در تعريف تربيت گفتيم كه عبارت است از: پرورش و استكمال تدريجى‌ موجود و تبديل استعدادهاى‌ درونى‌ آن به فعليت، مطابق اين تعريف همه موجودات مادى‌ يعنى‌ انسان، حيوان، نبات و حتى‌ جماد موضوع تربيت خواهند بود، زيرا همه اينها در طريق حركت و استكمال هستند و استعدادهاى‌ درونى‌ خويش را به تدريج به فعليت مى‌‏رسانند. پس موضوع تربيت اعم از حيوان، نبات، جماد و انسان است، ليكن موضوع بحث ما در اين كتاب فقط تربيت انسان خواهد بود.

در مورد تعليم جماد و نبات بايد گفت كه اصلًا قابليت آموزش و تعلم را ندارند، امّا بعضى‌ حيوانات مانند طوطى‌، ميمون و فيل گرچه قابليت تعلّم را به مقدار محدود دارند، از موضوع بحث ما خارجند. به طور كلّى‌ درباره تعليم حيوانات مى‌‏توان گفت كه نوعى‌ تربيت است نه تعليم اصطلاحى‌. بنابراين موضوع تعليم و تربيت فقط انسان خواهد بود.

انسان موضوع تعليم و تربيت‏

تعليم و تربيت كارى‌ است بسيار ظريف، دشوار و پيچيده كه نياز به كاردانى‌، تجربه و اطلاعات گسترده‏اى‌ دارد. بنابراين لازم است كه مربيان به چند موضوع كاملًا آگاه باشند:

۱. ماهيت و حقيقت انسان را به خوبى‌ بشناسند؛

۲. در مورد استعدادهاى‌ درونى‌ انسان آگاهى‌ داشته باشند؛

۳. به هدف تربيت انسان كاملًا واقف بوده و بدانند كه در تعليم و تربيت او چه هدفى‌ را بايد تعقيب كنند؛

۴. در راه رسيدن به هدف از چه عوامل و وسايلى‌ بايد استفاده كنند؛

۵. موانع نيل به هدف و راه‏هاى‌ جلوگيرى‌ و مبارزه با آن‏ها چيست.

حقيقت انسان

همه دانشمندان به اين واقعيت اعتراف دارند كه انسان موجودى‌ است پيچيده، تكامل يافته و داراى‌ هزاران شگفتى‌ كه هنوز هم شناخته نشده‏اند.اسلام نيز انسان را يك موجود چند بعد مى‌‏داند كه آفرينش او از ماده بى‌‏درك و شعورى‌ آغاز مى‌‏شود و پس از پيمودن مراحلى‌ از تكامل به صورت موجودى‌ برتر از ماده تبديل مى‌‏شود.

انسان در قرآن به دو گونه متضاد توصيف شده است:

از يك طرف به عنوان موجودى‌ برگزيده و گرامى‌ معرفى‌ شده كه داراى‌ روحى‌ است ملكوتى‌ و نفخه الهى‌ كه خدا آشنا و كمال طلب مى‌‏باشد و استعداد تكامل و درك علمى‌ او به حدى‌ است كه فرشتگان الهى‌ از نيل بدان مقام ناتوانند و به همين جهت ملائكه مأمور مى‌‏شوند در برابر مقام شامخ او سجده كنند. و سرانجام به عنوان خليفه الهى‌ معرفى‌ شده است.

از سوى‌ ديگر به عنوان موجودى‌ ضعيف، بخيل، ستم‏گر، جاهل، ناسپاس، شيفته متاع دنيا، طغيان‏گر، جدال كننده، فخر كننده، عجول، امر كننده به بدى‌، مغرور و كم‏ظرفيت كه زود خوشحال و زود مأيوس مى‌‏شود، مورد نكوهش قرار گرفته است.

در احاديث نيز انسان با همين دو نوع صفات توصيف شده است.

در توجيه و تفسير اين سخن مى‌‏توان چنين گفت: درست است كه انسان يك حقيقت بيش نيست، ليكن دو مرتبه و درجه وجودى‌ دارد: از يك طرف حيوان است و تمايلات حيوانى‌ در وجودش نهاده شده و شرور و بدى‌‏ها نيز از بعد حيوانى‌ او نشأت مى‌‏گيرند. از طرف ديگر يك انسان و داراى‌ نفس مجرد ملكوتى‌ است كه با عالم قدس و سرچشمه خيرات تناسب و سنخيت دارد و از اين بُعد وجودى‌، خواهان فضايل، خوبى‌‏ها و كمالات است. لذا بُعد انسانى‌ او مورد تكريم و بُعد حيوانى‌‏اش مورد نكوهش واقع مى‌‏شود. بُعد انسانى‌ او خدا آشناست و بُعد حيوانى‌ وى‌ حريص، كفور، بخيل، ظلوم و جهول است. به اين طريق مى‌‏توان آيات و احاديث مختلف را تفسير كرد.[۴۷][۴۷]. امينى‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، ۱جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، ۱۳۸۷.

هدف تربيت‏

در مباحث گذشته با انسان و ابعاد وجودى‏‌ او از ديدگاه اسلام آشنا شديم و دانستيم كه او در عين وحدت داراى‏‌ سه جنبه وجودى‏‌ است: جسمانى‏‌، حيوانى‏‌ و انسانى‏‌. از جهت جسمانى‏‌ نيز داراى‏‌ صورت و تركيبى‏‌ مخصوص است كه به وسيله آن‏ها رشد و توليد مثل مى‏‌كند، از همين طريق سلامت و كمال يا بيمارى‏‌ و نقصان بر او عارض مى‏‌شود. بنابراين، تربيت در چگونه شدن كودك تأثير دارد و بايد مورد عنايت اوليا و مربيان قرار گيرد. مربيان وظيفه دارند در پرورش جسم كودك عنايت كامل داشته و سعى‏‌ كنند فردى‏‌ سالم، نيرومند و متعادل پرورش دهند.

انسان از جنبه حيوانى‏‌ نيز نيازهايى‏‌ دارد كه براى‏‌ تأمين آن‏ها غرايز و تمايلاتى‏‌ در وجودش نهاده شده و براى‏‌ نيل به اين نيازها اعضاى‏‌ مناسبى‏‌ در اختيارش قرار گرفته است. انسان داراى‏‌ شعور، اراده، نيروى‏‌ حركت، شهوت و غضب است. فقدان يا نقصان هر يك از اينها به زندگى‏‌ حيوانى‏‌ او لطمه وارد مى‏‌سازد.

چنان كه اصل وجود اين صفات و غرايز از كمالات و از لوازم زندگى‏‌ حيوانى‏‌ محسوب مى‏‌شوند و فقدان يا نقصان هر يك از آن‏ها موجب نقصان خواهد شد، افراط يا تفريط و خروج از حد اعتدال نيز يك نقصان به شمار مى‏‌آيد و به زندگى‏‌ انسانى‏‌ لطمه وارد خواهد ساخت.

بنابراين، اوليا و مربيان بايد در تربيت كودك، پرورش غرايز و صفات حيوانى‏‌ را در حد اعتدال رعايت كرده، و به طور كلى‏‌ فردى‏‌ را پرورش دهند كه با اراده، قاطع، فعّال، پرتحرك، با نشاط، زيبا و داراى‏‌ بدنى‏‌ سالم و اعضا و جوارحى‏‌ نيرومند باشد.

امّا انسان در جنبه هاى‏‌ جسمانى‏‌ و نباتى‏‌ و حيوانى‏‌ خلاصه نمى‏‌شود، بلكه جنبه انسانى‏‌ و روح ملكوتى‏‌ نيز دارد كه از عالم ماده و مادّيات برتر است.

موجودى‏‌ است مجرد، برگزيده و خليفة اللَّه. توان‏هاى‏‌ علمى‏‌ او به حدى‏‌ است كه از ديگر حيوانات ساخته نيست. آزاد و مختار آفريده شده و مسئوليت‏هايى‏‌ را بر عهده گرفته است. فطرت خداجويى‏‌ و خداپرستى‏‌ دارد و كمال آشناست.

اين موجود برگزيده الهى‏‌ با مرگ نابود نمى‏‌شود، بلكه از اين جهان به جهان آخرت منتقل مى‏‌گردد تا نتايج اعمال دنيوى‏‌ خود را ببيند. نفس انسان به وسيله علم و ايمان، عمل صالح و تخلق به اخلاق نيك كامل مى‏‌شود و براى‏‌ تقرب به خدا صلاحيت پيدا مى‏‌كند. عقايد باطل، اعمال ناشايسته و اخلاق رذيله موجب سقوط و هلاكت او مى‏‌شوند.

بنابراين، اوليا و مربيان بايد پرورش جنبه‏هاى‏‌ انسانى‏‌ كودك را نيز منظور بدارند و او را انسان پرورش دهند. بايد به پرورش نيروى‏‌ خداجويى‏‌ و ايمان به مبدأ و معاد در كودك نيز عنايت داشته باشند. اخلاق نيك را در او تقويت كرده و از رذايل اخلاق بازبدارند. سعى‏‌ كنند انسانى‏‌ عاقل، دانشمند، خوش فهم، با ايمان، ديندار، خوش اخلاق، خيرخواه، راستگو، امين، صبور، با استقامت، شجاع، عدالتخواه، متعهد، ايثارگر، وظيفه‏ شناس، مؤدب، با انضباط، متواضع، كاردان، كوشا و جدى‏‌، تربيت كنند.

اوليا و مربيان نمى‏‌توانند جنبه‏هاى‏‌ انسانى‏‌ كودك را ناديده بگيرند و فقط به تربيت ابعاد جسمانى‏‌ و حيوانى‏‌ او بپردازند. چنين تربيتى‏‌ غلط و ناقص و خيانت به كودك است.

بنابراين، هدف تربيت بسيار وسيع و گسترده است و بايد تمام ابعاد وجودى‏‌ انسان و بالاخص جنبه ‏هاى‏‌ انسانى‏‌ او را در برگيرد. مربى‏‌ كودك بايد بداند كه انسان تربيت مى‏‌كند نه حيوان، و تربيت جنبه ‏هاى‏‌ انسانى‏‌ بايد در رأس برنامه ‏اش باشد.

مسئولان تربيت و وظايف سنگين آن‏ها

تربيت كودكان و جوانان يك مسئوليت همگانى‏‌ است و نياز به هماهنگى‏‌ و همكارى‏‌ همه افراد و نهادهاى‏‌ مربوطه دارد. اگر همه، انجام وظيفه كنند زمينه براى‏‌ تربيت صحيح افراد فراهم مى‏‌شود و برنامه‏ هاى‏‌ تربيتى‏‌ پيش مى‏‌روند. ولى‏‌ اگر همكارى‏‌ و تفاهم وجود نداشته باشد توفيق كامل برنامه ‏ها را نمى‏‌توان پيش‏بينى‏‌ كرد. به همين جهت مسئولان تربيت را نام می بریم:

خانواده‏- مدرسه‏- صدا و سيما- نويسندگان‏- حكومت اسلامى‏‌

عوامل مؤثر در تربيت و ضرورت هماهنگى‏‌ بين آن‏ها

چنان كه قبلًا نيز گفته شد، تربيت بدين صورت تحقق مى‏‌يابد كه فرد مورد تربيت، در مجموعه‏اى‏‌ از اوضاع و شرايط قرار گيرد و برطبق امكاناتى‏‌ كه برايش فراهم شده، استعدادهاى‏‌ خود را پرورش داده و به فعليت مى‏‌رساند. بنابراين، تربيت يك امر فردى‏‌ نيست كه بر طبق دلخواه يك مربى‏‌ انجام گيرد، بلكه‏ مجموع اوضاع، شرايط و امكانات ويژه انسان مورد تربيت را بايد از عوامل مؤثر در تربيت محسوب داشت؛ عواملى‏‌ مانند: پدر، مادر، ساير اعضاى‏‌ خانواده، هم‏بازى‏‌هاى‏‌ كودك، محيط زندگى‏‌، اوضاع اقتصادى‏‌ خانواده، دبستان، دبيرستان، دانشگاه، همكلاسى‏‌ها، مسجد و ساير مراكز دينى‏‌، مراكز تفريح و بازى‏‌، صدا و سيما، روزنامه‏‌ها و مجلات، كتاب‏ها، سينماها. علاوه بر آن افكار و رفتار شخصيت‏هاى‏‌ سرشناس، انديشه ‏ها و فرهنگ حاكم بر جامعه نيز در كيفيت پرورش افراد تأثير دارند.

فرد مورد تربيت بر طبق مزاج ويژه و شرايط و امكانات خود تحت تأثير برخى‏‌ از اين عوامل قرار مى‏‌گيرد و پرورش مى‏‌يابد. هيچ يك از عوامل مذكور، به تنهايى‏‌ نمى‏‌تواند تربيت صحيح و مطلوب كودك را تضمين كند، بلكه توفيق يك برنامه تربيتى‏‌، به نسبت هماهنگى‏‌ موجود ميان عوامل مختلف خواهد بود.

اگر در يك برنامه تربيتى‏‌ همه عوامل مؤثر، هماهنگ بود و در جهت هدف مورد نظر بسيج شده باشند، امكان توفيق بسيار زياد خواهد بود. ولى‏‌ اگر بعضى‏‌ عوامل هدف معينى‏‌ را تعقيب نمايند، ليكن عوامل ديگر برخلاف آن هدف، عمل كنند و اثرش را خنثى‏‌ سازند، نمى‏‌توان توفيق چندانى‏‌ را پيش‏بينى‏‌ كرد؛ مثلًا اگر والدين نسبت به كودك به گونه‏اى‏‌ رفتار كنند و مدرسه به گونه‏اى‏‌ ديگر، كودك در انتخاب راه سرگردان مى‏‌شود و نمى‏‌داند كدام يك را بپذيرد.

مراحل رشد

اسلام نيز اصل رشد و مرحله‏اى‌ بودن آن را مى‌‏پذيرد، ليكن دوران آن را در سه مرحله خلاصه كرده و به موقعيت جسمانى‌ و روانى‌ او و طرز برخورد مناسب مربى‌ را با وى‌ به‏طور اجمال اشاره نموده است.

مرحله اول‏

اين مرحله كه از زمان ولادت شروع شده و تا هفت سال ادامه مى‌‏يابد. كودك در اين مرحله، به ويژه در آغاز آن، موجودى‌ است ظريف و ناتوان و وابسته كه‏ در تأمين نيازهاى‌ خود شديداً نيازمند مراقبت و پرستارى‌ است. نياز به آرامش جسمانى‌ و روانى‌ و تغذيه مناسب دارد تا در آن محيط مناسب، جسم و جانش پرورش يافته و استعدادهايش شكوفا گردد.

بهترين وسيله براى‌ پرورش و تربيت او در اين مرحله، بازى‌ كردن و سرگرمى‌ است. به وسيله بازى‌، استعدادهاى‌ خود را شكوفا مى‌‏سازد، نيروهايش را به كار مى‌‏گيرد و بر اطلاعات خود مى‌‏افزايد. در بازى‌‏هاى‌ دسته جمعى‌، اجتماعى‌ زيستن، همكارى‌ و رقابت در زندگى‌ را ياد مى‌‏گيرد.

مرحله دوم‏

كودك در اين مرحله يعنى‌ هفت سال بعد، از نظر رشد جسمى‌ و عقلى‌ به حدى‌ رسيده كه مى‌‏تواند مسئوليت بپذيرد و آن را انجام دهد. مى‌‏تواند خوب و بد، ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها را تميز دهد، آمادگى‌ دارد كه ارزش‏هاى‌ اخلاقى‌ را بپذيرد و نفس خويش را با آن‏ها پرورش دهد و از ضد ارزش‏هاى‌ اخلاقى‌ اجتناب نمايد. نيروى‌ فكرى‌ كودك در اين مرحله به حدى‌ رسيده كه مى‌‏تواند بيش از سابق، چيز ياد بگيرد و خواندن و نوشتن را بياموزد.

بنابراين، اوليا و مربيان وظيفه دارند اين مرحله حساس و مهم را غنيمت شمرده و در تعليم و تربيت كودك همت بگمارند. پايه‏ هاى‌ اخلاق و آداب نيك را در او استوار ساخته و او را از آلوده شدن به اخلاق زشت باز دارند. وسيله درست خواندن را برايش فراهم نموده و در اين باره او را تشويق كنند.

بنابراين، در مرحله دوم زندگى‌ كودك، كه موقعيتى‌ است بسيار حساس، مهم و سرنوشت‏ ساز، دو وظيفه بزرگ بر عهده اوليا و مربيان نهاده شده است: يكى‌ تربيت و تأديب كودك، ديگرى‌ تعليم و باسواد كردن او.

مرحله سوم‏

مرحله سوم از چهارده سالگى‌ آغاز و در ۲۱ سالگى‌ پايان مى‌‏يابد. اين مرحله، دوران كارآموزى‌ و تجربه در زندگى‌ است. كودك در اين زمان نوبالغ شده و آن‏چه در مراحل سابق فراگرفته تحت نظر مستقيم اوليا و مربيان به اجرا مى‌‏گذارد تا مراتب لياقت خود را عملًا به اثبات رساند. در انجام كارها و مخصوصاً در امور مربوط به اداره خانواده، به منزله يك وزير انجام وظيفه مى‌‏كند. مورد مشاوره اوليا و مربيان قرار مى‌‏گيرد، تا فكرش پخته و دقيق شود. در حد توانش كارهايى‌ به او ارجاع مى‌‏شود تا آن‏ها را با نظارت مستقيم يا غير مستقيم مربيان انجام دهد و در اين ارتباط از راهنمايى‌‏ها و تجربيات مربيان استفاده نمايد و بر كاردانى‌ و تجربه آموزى‌ خود بيفزايد.

نوجوانى‌ و جوانى‌، دوران بسيار حساس و مهم و دوران خودسازى‌ و شكل‏گيرى‌ است. در اين زمان در اثر ترشحات هورمون‏هاى‌ بلوغ، تحولات عميق و همه‏جانبه‏اى‌ در جسم و جان نوجوان به‏وجود آمده و او را دگرگون مى‌‏سازند.

نوجوان از نظر روانى‌ در وضع ويژه‏اى‌ زندگى‌ مى‌‏كند. نه مانند كودكان نابالغ فكر مى‌‏كند، نه از تجربيات و افكار پخته بزرگ‏سالان برخورداراست. عواطف و احساسات تند وى‌ همراه با نيروى‌ جسمانى‌، او را به كارهاى‌ تند عاطفى‌ فرا مى‌‏خواند.

در اين دوران پرتلاطم، نيروى‌ جنسى‌ نوجوان نيز بيدار شده، او را به سوى‌ افكار و تمايلات جديد و ناشناخته‏اى‌ دعوت مى‌‏كند. تمايلات شورانگيز و نيرومندى‌ كه اگر درست هدايت نشود، موجبات سقوط و انحراف او را فراهم خواهد ساخت.

يكى‌ از ويژگى‌‏هاى‌ اين دوران استقلال‏طلبى‌ و آزادى‌ خواهى‌ است. نوجوان مى‌‏خواهد هرچه زودتر خود را از محدوديت‏هاى‌ كودكى‌ آزاد ساخته و همانند بزرگ‏ترها مستقل و آزاد زندگى‌ كند. مى‌‏خواهد خود بينديشد و تصميم بگيرد و انجام دهد و كسى‌ هم در كار او دخالت نكند. مى‌‏خواهد در همه چيز آزاد باشد؛ در معاشرت و دوست گرفتن، در گردش و تفريح، در انتخاب لباس، شغل، خوراك و ساير امور.

كوتاه سخن اين‏كه جوان يك‏پارچه شور و عشق و عاطفه و انرژى‌ است، ده‏ها خواسته مشروع و طبيعى‌ دارد و نيز اسرارى‌ كه نمى‌‏داند با چه كس درميان بگذارد كه راز نگهدارش بوده و در حل آن‏ها به او كمك مى‌‏نمايد. دنبال يافتن شخصى‌ است كه او را درك كند و تمايلات درونيش را دريابد و به اصطلاح، هم‏درد و هم‏راز و دل‏سوز و هم‏فكر او باشد و حرفش را بفهمد.

آرى‌ جوان در اين مرحله حساس از زندگى‌ به فردى‌ نياز دارد كه او را با همه افكار و تمايلات درونى‌ و شور و عشق و حركت، درك كرده و پاسخ‏گوى‌ مجهولات و مشكلات و محرم اسرار و مشاور و راهنمايش باشد. جوان به يك چنين فرد دل‏سوز و مهربانى‌ نياز دارد. وجود چنين يار مهربان و خيرخواهى‌ در تشكيل شخصيت و زندگى‌ آينده او تأثير شايانى‌ خواهد داشت، چون او را از سردرگمى‌ و حيرت نجات داده و به يك زندگى‌ زيبا و هدفدار اميدوار خواهد ساخت. ليكن مشروط به اين‏كه اين دوست محرم راز، تجربه دار، با اطلاع و خيرخواه باشد. امّا متأسفانه دوستانى‌ كه در اين سنين نصيب جوان مى‌‏شوند غالباً مانند خودش بى‌‏تجربه و ناآگاه‏اند كه نه تنها او را هدايت و كمك نمى‌‏كنند، بلكه احياناً در اثر جهالت، باعث انحراف و سقوط او مى‌‏گردد. بهترين افرادى‌ كه مى‌‏توانند در اين موقعيت حساس به جوان كمك نمايند پدر و مادراند، چون هم از تجربيات زندگى‌ برخوردارند و هم دل‏سوز و خيرخواهند.

اسلام نيز از والدين خواسته كه در اين مرحله حساس به يارى‌ جوانشان شتافته و مسئوليت مهم راهنمايى‌ و تربيت فرزند را به خوبى‌ انجام دهند. اسلام بهترين روش را اين مى‌‏داند كه پدر و مادر، فرزند جوان خود را به صورت وزير و مشاور به كار گيرند.

وسايل تربيت‏

از جمله وسایل تربیت را این امور نام برد: داستان‏سرايى -فيلم و تآتر -دوستان خوب‏ -تشريح مصالح و مفاسد -موعظه و نصيحت‏- امر به معروف و نهى‌ از منكر- تشويق‏- تنبيه ‏-تكريم، عفو و احسان در تربيت‏- محب

(که هر کدام از موارد نیاز تبییین و توضیح دارد که در کتاب اسلام و تعلیم وتربیت علامه امینی آورده شده است.)


منبع: برگرفته از: امينى‌، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، ۱جلد، بوستان كتاب (انتشارات دفتر تبليغات اسلامى‌ حوزه علميه قم) - قم، چاپ: سوم، ۱۳۸۷.

دسته بندی: