بررسی شاخص های فرهنگ جهادی در اندیشه ی مقام معظم رهبری

در پرتو ظهور اسلام، الگوهای اجتماعی منحصر به فردی شكل گرفت كه اگرچه در میان ملل و ادیان سابق كمابیش سوابقی از آن به چشم می‎خورد، اما در بستر فرهنگ و معارف اسلامی، این الگوها تبلور ویژه‎ای پیدا كرده و در مناسبات اجتماعی و پیشبرد اهداف كلان جامعۀ اسلامی مؤثر بوده است. یكی از مهم ترین این الگوها را می‎توان «فرهنگ جهادی» یا همان «جهاد» دانست. با توجه به اینكه اسلام از ابتدا بسیاری از قالب‎‎های فكری و اجتماعی زمان خود را به مبارزه طلبید و برتری خود را به نمایش گذاشت، بدیهی است كه از سوی دنیاپرستان آماج هجمه و اعتراض قرار بگیرد و از همان زمان تاكنون ناچار باشد برای ادامۀ حیات خود، در عرصه‎‎های گوناگون اجتماعی و سیاسی به مبارزه با رقیبان بپردازد. این مبارزه نیازمند الگویی جامع و مؤثر است كه از آن به «فرهنگ جهادی» تعبیر می‎شود. «فرهنگ جهادی» یعنی اینكه روحیۀ ایثار، تلاش مضاعف، مبارزه و مقاومت در مقابل دشمن در همۀ عرصه ها در یك ملت تبدیل به فرهنگ رایج شده، مورد اقبال عمومی قرار گیرد. تمسك به فرهنگ جهادی از سوی جامعۀ اسلامی لازمۀ ادامۀ حیات اسلام در جامعه است و با توجه به تعداد پرشمار دشمنان انقلاب و اسلام نمی توان بدون استمداد از فرهنگ جهادی جامعه ای اسلامی با شاخص های انقلابی را سر پا نگه داشت.

حال كه اهمیت بحث روشن گردید، سؤال این است كه چگونه می توان فرهنگ جهادی را شناخت و در جهت نیل به آن قدم برداشت؟ از آن رو كه شناخت هر پدیده ای مستلزم شناخت شاخص ها و عوارض آن است در خصوص فرهنگ جهادی نیز اگر بخواهیم آن را به خوبی شناخته، موجبات گسترش آن در جامعه را فراهم كنیم، باید به شاخص های آن توجه ویژه مبذول داشته باشیم و با شناخت شاخص ها، زمینۀ فراگیر شدن این فرهنگ غنی و مقاوم را در جامعه فراهم كنیم. در حقیقت، فرهنگ جهادی را باید عنصری چندبعدی دانست كه شاخص های اصیل فرهنگ اسلامی، مثل اخلاص و بصیرت را در خود جمع كرده است و نحوۀ كنش و تعامل بین این عناصر را به خوبی مدیریت می كند.

در این نوشتار، سعی بر آن است كه شاخص‎‎های مهم فرهنگ جهادی با توجه به دیدگاه‎‎های مقام معظم رهبری - مدظله العالی - تبیین گردد. ازاین رو، در بخش اول این مقاله مفاهیمی همچون «فرهنگ»، «جهاد» و «فرهنگ جهادی» بررسی خواهد شد. سپس یك یك شاخص های فرهنگ جهادی را برشمرده و به تبیین آن از دیدگاه رهبر انقلاب خواهیم پرداخت.

دربارۀ پیشینۀ این اثر، باید گفت: آثاری كه در زمینۀ فرهنگ جهادی ملاحظه شد عمدتاً به صورت كلی به فرهنگ جهادی پرداخته و از تبیین شاخصه ها و مؤلفه ها خودداری ورزیده اند. برای نمونه، كتاب از جهاد تا جهاد، اثر حسن، و مجموعه مقالات همایش «فرهنگ و مدیریت جهادی با تأكید بر نوآوری و شكوفایی» را می توان نام برد. جنبۀ نوآوری این پژوهش آن است كه درصدد بیان شاخص بوده و از فرمایش‎های رهبر انقلاب مؤلفه های فرهنگ جهادی را استخراج كرده است.

 

تبیین مفاهیم

الف. فرهنگ
معنای لغوی: از جمله معانی فرهنگ كه در لغت نامه ها بیان شده است، می توان به «تعلیم و تربیت، علم و دانش و ادب، مجموعه آداب و رسوم و مجموعه علوم و معارف و هنرهای یك قوم» اشاره كرد (ر.ك: دهخدا، ۱۳۷۳، ج ۱۰، ص ۱۵۱۰۹؛ معین، ۱۳۶۲، ج ۲، ص ۲۵۳۸ و ۲۵۳۹).

آنچه را می توان به عنوان حد مشترك این معانی در نظر گرفت ارتباط مقولۀ «فرهنگ» با بعد ارزشی و روحی انسان است. این موضوع به خوبی نشان می دهد كه فرهنگ بیشتر جنبۀ معنوی دارد.

معنای اصطلاحی: در اصطلاح، نمی توان توافقی بین جامعه شناسان بر یك معنای واحد از فرهنگ یافت. معنای ذیل شاید بتواند تا حدی انتظارات ما را از این اصطلاح برآورده كند. فرهنگ عبارت است از: «ارزش ها، هنجارها و نظام اعتقادات یك جامعه، مشتمل بر سنت ها، آداب و رسوم، مذاهب، ایدئولوژی ها، تشریفات مذهبی، میراث و زبان و كلیه عادت ها یا دیدگاه های مشترك دیگر» غیر از موارد بیان شد (جعفرپور كلوری، ۱۳۸۹، ص ۱۳).

فرهنگ دارای لایه های گوناگونی است. لایۀ سطحی آن شامل عادت ها و آداب و رسوم و قوانین است كه ظواهر رفتاری انسان را شكل می دهد. در پس این لایۀ سطحی، اخلاق و ارزش ها جای دارد كه به رفتار انسان عمق می بخشد و زیرساخت آنها اندیشه و تفكر است.

فرهنگ در نگاه كاركردی، نقش عمده ای در جامعه دارد كه اساسی ترین آن نظام بخشی به رفتارها و كردارهای افراد جامعه و تربیت آنها بر اساس الگوهای هنجاری خاص و نیز شكل دادن به شخصیت آنهاست (همان).

آنچه ذكر شد مقدمه ای بود برای رسیدن به تعاریفی كه مقام معظم رهبری به عنوان یك صاحب نظر ارائه داده اند.

ایشان در ضمن فرمایش‎هایی، «فرهنگ» را این گونه توضیح می دهند: «فرهنگ یعنی: باورهای مردم، ایمان مردم، عادات مردم، آن چیزهایی كه مردم در زندگی روزمره با آن سر و كار دایمی دارند و الهام بخش مردم در حركات و اعمال آنهاست» (حسینی خامنه‎ای، ۱فروردین ۱۳۹۳).

خلاصه آنكه فرهنگ را باید مجموعۀ باورها و اعتقادات و آداب و رسوم و ارزش‎هایی دانست كه حركت جمعی یك ملت را در یك جهت خاص نظم داده و مظاهر زندگی و حیات یك ملت را به شكلی خاص نمایان می سازد.

 

ب. جهاد
معنای لغوی: كلمۀ «جهاد» در عربی، مصدر ثلاثی مزید باب مفاعله از مادۀ «جهد» است. «جَهد و جُهد» در زبان عربی، به معنای «طاقت، مشقت، نیرو و سختی» آمده است؛ اما این معنی وقتی در باب مفاعله به كار می‎رود در قالب «مجاهده و جهاد»، معنای تلاش همراه با رنج را می رساند (رك: قرشی، ۱۳۷۱، ج ۲، ص ۷۸). بنابراین، می‎توان نتیجه گرفت كه در معنای لغوی «جهاد»، نوعی تلاش مضاعف و با حداكثر طاقت نهفته است.

معنای اصطلاحی: این واژه در اصطلاح، یكی از واژه های رایج و پركاربرد قرآنی است. در كاربرد قرآنی، «جهاد» معانی متفاوتی را افاده می كند كه یكی از این معانی به كارگیری تمام توان در دفع دشمن و راندن اوست (ر.ك: راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۴۲۳ و ۴۲۴). اگرچه این واژه در قرآن گاهی به معنای «قتال و جنگ» به كار رفته، اما گاهی نیز به معنای «بذل تمام توان و تلاش و كوشش شدید در امری» آمده است (ر.ك: طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۵، ص ۵۵۳۵).

بنابراین، می توان گفت: واژۀ «جهاد» در كاربرد قرآنی نسبت به واژگان «قتال» و «حرب»، رابطۀ عموم و خصوص من وجه دارد؛ زیرا واژۀ «جهاد» از یك سو، فقط دربارۀ جنگ مقدس و مشروع به كار رفته و همیشه ستایش و تحسین شده است، درحالی كه واژۀ «حرب» و «قتال» جز آنگاه كه این اعمال به حق و در راه خدا باشد، ستایش نشده است.

از سوی دیگر، واژۀ «جهاد» مختص معنای جنگ نیست، بلكه دربردارندۀ هرگونه تلاش و به كارگیری نیروها، اعم از فیزیكی و روانی است و حتی صرف مال در كارهای خداپسندانه و تأمین هزینه های نظامی «جهاد مالی» نامیده می شود؛ چنان كه مبارزه با هواهای نفسانی و انگیزه های شیطانی «جهاد اكبر» خوانده می شود (حسینی، ۱۳۹۱، ص ۳۱ و ۳۲).

از منظر رهبر انقلاب، «همۀ معنای جهاد، جهاد با شمشیر و تفنگ كه نیست، هر تلاش شما یك جهاد است. جهاد یعنی: مجاهدت كردن و تلاش كردن» (حسینی خامنه‎ای، ۲۹ بهمن ۱۳۷۰). در نهایت، ایشان برای جهاد معیاری را مشخص می كنند كه بتواند وجه جامعی بین همۀ معانی اصطلاحی جهاد باشد. ایشان «جهاد» را مرادف «مبارزه» در زبان فارسی می دانند و آن را به معنای تلاش پرنیرو در مقابل یك مانع یا یك دشمن تعریف می كنند. بنابراین، جهاد و مبارزه همه جا به معنای «جنگ مسلحانه» نیست، اگرچه بر جنگ نیز اطلاق می شود (حسینی خامنه ای، ۲۰ آبان ۱۳۸۳).

بنابراین، دو شاخص در مبارزه ضروری است: اول اینكه در مبارزه جدّ و جهد و تحرك باشد؛ دوم اینكه در مقابله با دشمن باشد (همان، ۲۰ شهریور ۱۳۷۳).

از دیدگاه مقام معظم رهبری، انواع مبارزه مشتمل بر مبارزۀ علمی، مطبوعاتی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است و در یك تقسیم بندی، به مبارزۀ آشكار و مبارزۀ پنهان تقسیم می‎گردد و وجه مشترك همۀ اقسام مبارزه، مقابله با یك خصم است (همان، ۲۵ تیر۱۳۸۶).

بنا بر آنچه گفته شد، می‎توان نتیجه گرفت كه «جهاد» به معنای «مبارزه» در زبان فارسی بوده و قائم به مؤلفه هایی است. اولین مؤلفه‎ آن است كه بذل تلاش با بیشترین توان باشد، و دوم اینكه در مقابله با دشمن صورت بگیرد.

با توجه به مطالب بیان شده، می‎توان دربارۀ مفهوم «جهاد» به این نتیجه رسید كه «جهاد» عبارت است از: عملی كه در جهت پسند و ارادۀ الهی، با حداكثر توان و در مواجهه با دشمن صورت بگیرد.

 

فرهنگ جهادی
«فرهنگ جهادی» را باید آمیزه ای از مفاهیم ارزشمندی همچون «فرهنگ»، «جهاد»، «رزمندگی»، «تلاش بی وقفه» و «سازمان دهی بهینه» دانست. این مفهوم، كه یك مفهوم برخاسته از ارزش های اصیل اسلامی است، به طور خاص در گسترۀ تشیع و در دوران معاصر در قالب انقلاب اسلامی قابل مشاهده است.

می توان گفت: فرهنگ جهادی عنصری است كه از یك سو، بار فرهنگی دارد؛ یعنی هم مجموعه ای از باورها و اعتقادات و آداب و رسوم رایج است و هم نظم دهنده به حركت جمعی یك ملت در جهتی خاص است. به عبارت دیگر، نمایانگر مظاهر زندگی و حیات یك ملت به شكلی خاص است. از سوی دیگر، ارزشی متعالی و اسلامی مانند جهاد را در جامعه به فعلیت می رساند. به بیان دیگر، «فرهنگ جهادی» یعنی اینكه روحیۀ ایثار، تلاش مضاعف، مبارزه و مقاومت در مقابل دشمن در همۀ عرصه‎ها در یك ملت تبدیل به فرهنگ رایج شده و مورد اقبال عمومی قرار گیرد. در این صورت، فایدۀ این فرهنگ آن است كه ملت آمادۀ مبارزه هرگز طعم شكست را نخواهد چشید و همۀ دشمنی‎ها و توطئه‎ها در مقابل این ملت نقش بر آب خواهد شد (همان، ۲۲ مهر۱۳۹۰).

 

ابعاد فرهنگ جهادی
فرهنگ جهادی مختص زمان جنگ و میدان جهاد نظامی نیست، بلكه در همۀ عرصه های مادی و معنوی مورد نیاز یك ملت می تواند تأثیرگذار باشد. بدین روی، گاهی ممكن است این مبارزه در عرصۀ رزمی باشد كه به آن «جهاد رزمی» یا «نظامی» گفته می‎شود، اما ممكن است گاهی این مبارزه در عرصۀ سیاسی باشد كه «جهاد سیاسی» شكل می‎گیرد، و گاهی در عرصۀ فرهنگی نیاز به مجاهده است كه «جهاد فرهنگی» رخ می نماید (همان، ۲۰ خرداد ۱۳۷۵).

جهاد در عرصۀ سازندگی، دیپلماسی، علمی و مانند آن نیز قابل تصور است كه همگی نشئت گرفته از روحیۀ جهادی در یك ملت انقلابی و مسلمان است. در نهایت، نكته‎ای كه ذكر آن خالی از فایده نیست این است كه گاهی برای فرهنگ جهادی تعابیری همچون «فرهنگ بسیجی»، «فرهنگ رزمندگی»، «روحیۀ جهادی»، «فرهنگ مبارزه» و مانند آن به كار می‎رود كه همگی مبین فرهنگ جهادی است.

 

شاخص‎‎های فرهنگ جهادی

۱. اخلاص
«اخلاص» را باید اساسی ترین شاخص فرهنگ جهادی دانست؛ زیرا اولاً، یكی از اسرار الهی است كه خداوند آن را در دل خاصان و محبوبان خود قرار می‎دهد. پیامبر خدا(ص) فرمودند: جبرئیل از جانب خداوند - عز و جل- خبر داد كه اخلاص سرّی از اسرار من است و من آن را به دل بندگانی كه دوستشان دارم، می سپارم (محمدی ری شهری، ۱۳۸۹، ج ۳، ص ۳۶۸). ثانیاً، در سایۀ اخلاص، سایر شاخص‎ها امكان تحقق دارند. امام علی(ع) می فرمایند: «چون اخلاص تحقق یابد، دیدۀ بصیرت روشنی گیرد (همان، ص ۳۸۲). این در حالی است كه سایر شاخص‎ها نیز می‎تواند بر اخلاص اثرگذار باشد (حسینی خامنه‎ای، ۴ آذر ۱۳۸۹).

با مراجعه به اهل لغت، درمی یابیم كه اصل اخلاص به معنای «چكیده، عصاره، برگزیده و صافی هر چیز» است (بستانی، ۱۳۷۵، ص ۳۱). كاربرد این كلمه در امور معنوی و عبادت، نشان دهندۀ آن است كه باید نیت فرد در انجام عمل معنوی، خالص و برگزیده و محض برای خدای تعالی باشد. به گفتۀ راغب اصفهانی، «حقیقت معنای اخلاص در پرستش، تبری و دوری از هر چیزی غیر خدای تعالی است» (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج ۱ ص ۶۲۵). ازاین رو، بی ریا بودن و منزه و پاك بودن عبادت از هر عیب و نقصی را می‎توان مرادف «اخلاص» دانست (بستانی، ۱۳۷۵، ص ۳۱). در توضیح تعریفی كه فرهنگ ابجدی ارائه داده است، باید گفت: این تعریف تفكیكی بین حسن فعلی و فاعلی قایل نشده، در حالی كه اخلاص در حقیقت، دارای حسن فاعلی است، و «پاك‎كردن عبادت از عیب و نقص» را باید مرادف با «اخلاص» دانست.

از منظر رهبری، «اخلاص» به معنای آن است كه انسان كار را برای خدا و به عشق انجام وظیفه انجام دهد. بنابراین، انسان مخلص برای هوای نفس و رسیدن به مال و ثروت یا مقام و نام نیك كاری را انجام نمی‎دهد و قضاوت تاریخ و انگیزه های نفسانی در نیت او تأثیری ندارد و رذایلی مانند حسد، طمع، حرص، زیاده طلبی و افزون طلبی نمی‎تواند برای او انگیزۀ انجام عمل قرار گیرد، درحالی كه كار را برای خدا و محض انجام وظیفه محقق می‎كند (حسینی خامنه‎ای، ۵ آذر۱۳۷۶).

با این معنا، معظم له اخلاص را پایه و اساس كار بسیج، كه به عنوان الگوی برتر فرهنگ جهادی مطرح است، می‎دانند و بارها خطاب به بسیجیان تأكید می‎كنند كه باید اخلاص را به عنوان یكی از عناصر موفقیت در جهاد در كنار سایر عناصر، مثل بصیرت و عمل بهنگام به كار گیرند (همان، ۲ آبان ۱۳۸۹)، تا جایی كه عمده موفقیت نیروهای جهادی كشور را در گذشته، به ویژه دوران دفاع مقدس، در عامل معنوی اخلاص می‎دانند و به صراحت، بیان می‎دارند كه اگر اخلاص و عامل معنوی را از نیروهای نظامی ما بگیرند هیچ چیز برایشان باقی نمی‎ماند (همان، ۱۱ آذر۱۳۷۰).

بنابراین، شاخص اخلاص یكی از شاخص‎‎های اصیل و اساسی فرهنگ جهادی است كه ریشه در تعالیم قرآن و فرمایش‎ها و سیرۀ اهل بیت (ع) دارد و بدون آن فرهنگ جهادی فاقد محتوا و معنای اصلی خودش خواهد بود.

 

۲. تكلیف مداری
«تكلیف»، كه در فارسی به معنای «وظیفه، دستور و كار واجب» است، در اصل، از مادۀ «كلف» و مصدر «كلفت» به معنای سختی و رنج است و گویا این معنا را می‎رساند كه وظیفه‎ای بر عهدۀ كسی نهاده شود كه در انجام آن وظیفه به مشقت و سختی بیفتد (ر.ك: دهخدا، ۱۳۷۳، ذیل واژۀ تكلیف) و این مناسب معنای كلمۀ تكلیف در بعضی لغت نامه‎‎های فارسی است كه آن را به «رنج افكندن و بار كردن» معنا كرده اند (معین، ۱۳۶۲، ذیل واژۀ تكلیف). در اصطلاح شرعی نیز به اموری كه شخص از سوی شارع موظف به انجام آن است «تكلیف» می‎گویند. به فرمودۀ مقام معظم رهبری: «تكلیف» به معنای كلفت را بر دوش كسی بار كردن است، و خدا بزرگ ترین مكلِّف، و انسان برترین مكلَّف است (حسینی خامنه‎ای، ۲۲ تیر۱۳۷۳).

در اصطلاح سیاسی نیز تكلیف به وظیفۀ مردم در قبال حكومت و لزوم رعایت قوانین و مقررات آن حكومت گفته می‎شود. اما در كنار همۀ اینها، وقتی در میان شاخص‎‎های فرهنگ جهادی از «تكلیف» و «تكلیف محوری» سخن به میان می‎آید، مقصود احساس وظیفه هر انسان مسلمان انقلابی و مجاهد نسبت به انقلاب و آرمان‎‎های آن است، به گونه ای كه این احساس وظیفه شخص را به میدان دفاع از انقلاب و حركت در مسیر انقلاب و جهاد در راه خدا هدایت كند. در این صورت، شخص دارای یكی از عناصر مهم روحیه و فرهنگ جهادی بوده و معنویت و تقوا را در حد اعلای آن داراست (همان، ۱۸خرداد ۱۳۶۸). ازاین رو، مقام معظم رهبری نقطۀ اساسی در زندگی انقلابی و رفتار مجاهدانۀ امام خمینی(ره) را این می‎دانند كه حضرت امام در ارادۀ الهی و تكلیف شرعی محو می‎شد و هیچ چیز برایش غیر از انجام تكلیف مطرح نبود (همان، ۱۹ خرداد ۱۳۶۸).

در عصر انقلاب اسلامی، یك اصطلاح در ادبیات انقلابی و سیاسی اسلام رواج یافت كه از قول امام خمینی(ره) بیان می‎گردید و آن اینكه «ما مأمور به تكلیف هستیم و نه مأمور به نتیجه» (موسوی خمینی، ۱۳۶۷، ج ۲۱، ص ۲۸۴). این اصطلاح، كه حاصل نگاه ژرف و بصیر حضرت امام بود، حاكی از آن است كه نباید به بهانۀ منتج بودن یا نبودن یك حركت، از زیر بار وظایف و تكالیف الهی شانه خالی كرد، بلكه باید نگاه انسان به سمت انجام تكلیف و وظیفه باشد (همان، ۱۸خرداد ۱۳۶۸). نتیجۀ چنین نگاهی این است كه شخص وقتی برای انجام تكلیف كار می‎كند در صورت موفقیت در انجام تكلیف، احساس پیروزی می‎كند، اگرچه به مقصود خود دست پیدا نكند (همان). بنابراین، در چنین شرایطی شكست معنا ندارد و چه نتیجه مورد نظر به دست آید یا به ظاهر موفقیت حاصل نشود به خاطر انجام تكلیف، شخص از میدان آزمون الهی پیروز و سرافراز بیرون آمده است. بنابراین، هدف نهایی جلب رضای خدا و ادای تكلیف است كه حتی از پیروزی هم بالاتر است؛ یعنی اگر شخص در صورت پیروزی از خدا دور گشت، مغلوب شده است؛ اما اگر به هدفش دست نیافت، اما تكلیف خود را انجام داد، این پیروزی و پیشرفت است (همان، ۵ اسفند ۱۳۶۸).

البته این تأكید بر انجام تكلیف در دل خود، اسراری دارد كه با دقت در رفتار و گفتار بزرگان دین و رهبران وارستۀ انقلاب می‎توان به آن دست یافت. یكی از این اسرار دوری از یأس و ناامیدی و شوق به حركت و تلاش در جهت تحقق آرمان‎‎های اسلامی است. بر اساس دیدگاه تكلیف مدارانۀ امام راحل و پیروان ایشان، كه ناشی از درس آموختن در مكتب اهل بیت پیامبر (ص) و الهام گرفتن از قیام باشكوه اباعبدالله الحسین(ع) است، حتی در صورت شكست ظاهری و بالاتر از آن، كشته شدن در راه خدا و در راه انجام تكلیف الهی، باز هم انسان مغبون نبوده و به هدف اصلی، كه انجام تكلیف الهی بوده، نایل شده است. در چنین شرایطی، نه تنها جای یأس و ناامیدی نیست، بلكه احساس شور و شوق و امید بر انسان حاكم می‎شود (همان).

نتیجۀ دیگر این نگاه مدد گرفتن از غیب و تكیه به خداوند تعالی و وعده‎‎های اوست؛ زیرا وعدۀ الهی بر این است كه هر كس او را یاری كند و برای او قدم بردارد خداوند هم او را یاری خواهد كرد: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَكمْ» (محمد: ۷)؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید، اگر خدا را (پیامبر و دین و كتاب او را) یاری نمایید خدا هم شما را (در رسیدن به اهدافتان) یاری می كند و قدم های شما را استوار می سازد.

نكتۀ مهم البته این است كه وقتی می گوییم «ما مأمور به انجام وظیفه هستیم و نه مأمور به نتیجه»، به معنای این نیست كه ما به دنبال نتیجه نیستیم و یا كار بیهوده و بدون نتیجه انجام می‎دهیم، بلكه ما همان گونه كه مكلف به تكالیف الهی هستیم، مكلفیم كه كار را به بهترین وجه و عقلانی ترین صورت به انجام برسانیم تا حتی المقدور، بهترین نتیجه از آن كار عاید شود. اما در انجام این كار، مصلحت بالاتر یا نتیجۀ مطلوب تری را، كه همان انجام تكلیف است، مد نظر قرار می‎دهیم. بنابراین، تكلیف محوری منافاتی با در نظر گرفتن نتیجه و به دنبال نتیجه بودن ندارد، بلكه گویای آن است كه اگر ما با اخلاص به دنبال عمل به تكلیف باشیم خداوند بهترین نتایج را برای كار ما قرار خواهد داد (حسینی خامنه‎ای، ۶ مرداد ۱۳۹۲).

در نهایت، می‎توان گفت: مهجور ماندن فرهنگ تكلیف مداری و عمل به وظیفه در جامعۀ اسلامی موجب می‎شود جامعه دگرگون شده، فضایل را به فراموشی نهند و همانند قیام عاشورا، فضایل و اهل فضیلت به مسلخ كشانده شوند كه این دقیقاً همان خواست و ارادۀ دشمن است (همان، ۲۲ تیر ۱۳۷۱).

 

۳. اطاعت از رهبر
عنصر «ولایت پذیری» یا همان «اطاعت از رهبر» نیز یكی از شاخص هایی است كه موجب پویایی و سرزندگی فرهنگ جهادی شده، در هر دوره‎ای می‎تواند حركت عظیم جامعۀ اسلامی به سمت اهداف آرمانی خود را تضمین كند. برای این شاخص، عناوین گوناگونی را می‎توان یافت كه بر این شاخص دلالت دارند، مثل اطاعت از رهبری، ولایت پذیری و ولایت مداری.

می توان گفت: اساس نظام اسلامی بر اطاعت از خداوند استوار است؛ و همین نكته تفاوت اصلی نظام اسلامی با سایر نظام‎هاست (همان، ۶ اسفند ۱۳۸۸). این خط فكری را می‎توان در قرآن كریم به وضوح دنبال كرد؛ آنجا كه مؤمنان را به اطاعت از خدا و رسول فرا می‎خواند: «یا أَیهَا الَّذینَ آمنُوا أَطیعُوا اللَّه وَ أَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولِی الْأَمرِ مِنْكم» (نساء: ۵۹)؛ ای كسانی كه ایمان آورده اید، خدا را اطاعت كنید و از فرستادۀ او و صاحبان امرتان (كه جانشینان معصوم پیامبرند) اطاعت نمایید. نیز آیۀ شریفۀ «قُل اِنْ كنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یحبِبْكمُ اللَّهُ» (آل عمران: ۳۱)؛ بگو: اگر خدا را دوست می دارید پس از من پیروی كنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد.

معنای «ولایت» را می‎توان پیوستن و وصل شدن دانست، و وقتی كه در فرهنگ سیاسی اسلام به كار می‎رود به معنای آن است كه افراد جامعه هماهنگی و اطاعت كاملی نسبت به ولی جامعه، اعم از معصوم یا جانشینان معصوم داشته باشند (حسینی خامنه‎ای، ۲۸ دی ۱۳۶۸).

شاخص اطاعت از رهبری در نظام اسلامی با سایر نظام‎ها تفاوت دارد. در نظام اسلامی، حاكمیت و سرپرستی جامعه از آن خداوند است و هیچ انسانی حق ندارد بدون اذن او ادارۀ امور سایر انسان‎ها را به دست گرفته یا بر آنان حكم براند، خداوند این حاكمیت را از مجاری خاصی اعمال می‎كند (همان، ۲۰ تیر۱۳۶۹). نمونۀ این حاكمیت الهی در جامعه، حاكمیت انبیا و ائمه معصوم(ع) است. ازآن رو كه رهبری جامعه رهبری الهی است و باید شاخص‎‎های ولایت الهی را دارا باشد، بنابراین، اطاعت از او در راستای اطاعت از خداوند بوده و تكلیف شرعی است، درحالی كه در سایر نظام‎‎های غیرالهی، رهبری به سبب مأذون نبودن از سوی خداوند برای حكومت، طاغوت شمرده شده و اطاعت از او در شرایط عادی مستلزم شرك و حرام است. به طوركلی، می‎توان گفت: «ولایت یعنی: پیوند و ارتباط تنگاتنگ و مستحكم و غیرقابل انفصال و انفكاك» (همان، ۲۹ آذر ۱۳۶۸)؛ بدین معنا كه همۀ اجزای جامعۀ اسلامی با یكدیگر و با محور جامعه، یعنی ولی اتصال و هماهنگی دارند و ازاین روست كه یك اتحاد و ائتلاف اعتقادی و همچنین عاطفی در جامعه شكل می‎گیرد. در چنین شرایطی، جامعۀ اسلامی می‎تواند عناصر همسو با خود را، حتی در بیرون جامعه و در بین سایر ملل جذب كرده، اقدام به دفع دشمنان خود نماید. در این صورت، لازمۀ توحید، جامعه اسلامی و ولایت است: «اَشِدَّاءُ عَلَی الْكفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ» (فتح: ۲۹)؛ در برابر كفار نیرومند و سرسخت و در میان خودشان مهربان اند (حسینی خامنه‎ای، ۲۹ آذر ۱۳۶۸). ازاینجا، باید گفت: مسئلۀ حكومت و ولایت و حاكمیت والای جامعه مهم ترین و حساس ترین مسئله‎ای است كه یك ملت با آن مواجه بوده و تعیین كننده ترین مسئله برای آن ملت است (همان، ۲۰ تیر ۱۳۶۹).

بنا به نظر مقام معظم رهبری، منظور امیرمؤمنان(ع) از «سفارش به نظم» در نهج البلاغه كه می‎فرمایند: «و نظم امركم» (نهج البلاغه، ۱۴۱۴ق، ص ۴۲۱)، انسجام اجتماعی در حمایت و اطاعت از رهبر جامعه است؛ یعنی در اقامۀ نظام و حكومت به صورت منظم و یكپارچه عمل كنید تا رهبر جامعۀ اسلامی بتواند به خوبی از عهدۀ هدایت جامعه به سمت كمال مطلوب برآید (حسینی خامنه‎ای، ۱۳ اسفند ۱۳۷۲).

نقطۀ مقابل اطاعت «عصیان» است؛ یعنی اگر مردم و ملتی رهبر خود را تنها گذاشتند و فرمان او را اطاعت نكردند به واسطۀ این عصیان، شایسته شكست و خذلان هستند (همان، ۲۰ شهریور ۱۳۷۳).

در دوران جمهوری اسلامی نیز هر جا عدم اطاعت مشاهده شد، فاجعه به وجود آمد. هر جا اطاعت بود، كار به رشد و صلاح و خیر انجامید (همان، ۲۰ شهریور۱۳۷۳).

 

۴. بصیرت
یكی از مهم ترین شاخص‎‎های فرهنگ جهادی «بصیرت» است. مواجهه با دشمن نیاز به شناخت عمیق و دقیق از وضعیت خود و دشمن دارد. بدین روی، برای غلبه بر دسیسه‎‎های دشمن، نیازمند بصیرت و آگاهی در جبهۀ خودی هستیم. لغت شناسان «بصیرت» را به معنای بینایی، دانایی، بینایی دل، بینش، چشم عقل و چشم دل معنا كرده اند (ر.ك: دهخدا، ۱۳۷۳، ج ۳، ص ۴۲۰۶). اولین نكته در این زمینه آن است كه «بصیرت» صرفاً به معنای دیدن با دیدۀ سر نیست، بلكه به میزان زیركی و تعقل و تفتن شخص برمی گردد. راغب اصفهانی نیز با اشاره به آیاتی از قرآن كریم، معنای «قدرت ادراك دل» را نیز جزو مفاد مادۀ «بصیرت» می‎داند (راغب اصفهانی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۲۷۵). صاحب قاموس نیز همین معنای درك قلب را دربارۀ واژۀ «بصیرت» صحیح دانسته است (قرشی، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۱۹۵ و ۱۹۶).

مقام معظم رهبری بارها در تبیین شاخص‎‎های انقلابی بودن و ملزومات مقاومت و جهاد در مقابل استكبار، بر شاخص «بصیرت» تأكید كرده و آن را از اساسی ترین ارزش‎‎های انقلاب در مواجهه با دشمنان برشمرده اند. ایشان در یك تعریف ابتدایی، «بصیرت» را به معنای «گم نكردن راه، اشتباه نگرفتن راه، دچار بیراهه ‎ها و كج راهه ها نشدن، تأثیر نپذیرفتن از وسوسۀ خناسان و اشتباه نگرفتن كار و هدف» دانسته اند (حسینی خامنه‎ای، ۱۹ دی۱۳۹۰). معظم له شاخص «بصیرت» را شاخص اصلی بسیج می‎دانند:

معیار بسیج، بصیرت است و ایمان.. .. بصیرت به او تفهیم می كند كه چگونه حركت كند، معیارها را چگونه تشخیص بدهد، راه را چگونه طی كند (همان، ۴ آذر ۱۳۸۸).

طبق نظر رهبر انقلاب، در تحلیل شاخص «بصیرت» دو سطح را می توان تحلیل و ارزیابی كرد: نخست سطح اصولی و مرتبط با جهان بینی؛ و سطح دیگر، كه روبنایی است، بصیرت مرتبط با حوادث و وقایع روز است. در سطح اصولی، انسان در انتخاب جهان بینی و فهم اساسی مفاهیم توحیدی، با نگاه توحیدی به جهان طبیعت، حایز بصیرت می شود كه همان هدفمندی دنیا و طبیعت و در نتیجه، انسان است. این نوع نگرش لازمۀ نگاه توحیدی است. لایۀ دوم بصیرت مرتبط با حوادث گوناگون است. این بصیرت به معنای آن است كه انسان در حوادثی كه پیرامون او می گذرد و در حوادثی كه پیش روی اوست و به او ارتباط پیدا می كند، تدبر كرده، سعی كند از حوادث به شكل عامیانه و سطحی عبور نكند (همان، ۴ آبان ۱۳۸۹).

در زندگی پیچیدۀ اجتماعی امروز، بدون بصیرت نمی توان حركت كرد. بصیرت در هدف، وسیله، شناخت دشمن، شناخت موانع راه، شناخت راه های جلوگیری از این موانع و برداشتن این موانع لازم است (همان، ۱۵ مهر ۱۳۸۸).

 

۵. عمل بهنگام
یكی از شاخص‎‎های فرهنگ جهادی شاخص «عمل بهنگام» است. این شاخص به نوعی كامل كنندۀ شاخص «بصیرت» است و هركدام - به ترتیب - ناظر به دو بعد شناختی و عملی فرهنگ جهادی هستند. شاخص «بصیرت» در مرحلۀ شناختی، به فرد توان شناخت وظیفه می دهد، و شاخص «عمل بهنگام» او را موفق به اجرای به موقع محتوای این شناخت، یعنی وظیفۀ لازم می‎كند.

در طول تاریخ نیز هر جا مردم در جبهۀ حق در كنار یك رهبر الهی با بصیرت توانسته اند به موقع وظیفۀ خود را انجام دهند، لحظات تاریخ سازی رقم خورده و منشأ آثار و بركات بسیاری گردیده است. اما اگر جایی پای مردم یا خواص لغزیده و با وجود تشخیص وظیفه، در موقع لازم اقدام مقتضی انجام نداده اند رهبران الهی تنها مانده و خانه نشین شده، یا به مسلخ رفته اند و طواغیت توانسته اند از این فضا برای دنیای خود حداكثر بهره را ببرند. برای نمونه، می توان به ظهور اسلام و همراهی مردم با پیامبر، رویگردانی از امیرالمؤمنین(ع) و غصب خلافت و حادثۀ عاشورا و اتفاقات بعد از آن اشاره كرد (ر.ك: همان، ۲۰ خرداد ۱۳۷۵).

«عمل بهنگام» یا همان «لحظه شناسی» شاخصی است كه در صورت نبود آن، سایر عناصر نتیجه نخواهد داد یا - دست كم - توقع نتیجۀ مطلوب از سایر عناصر در نبود آن چندان صحیح به نظر نمی‎رسد؛ زیرا همۀ بصیرت‎ها و اخلاص‎ها در مقام عمل، اگر منجر به اقدام شایسته در وضعیت مطلوب و زمان مناسب نگردد عملاً بی نتیجه بوده یا حتی ممكن است نتیجۀ عكس بدهد. بنابراین، رهبر انقلاب برای نشان دادن اهمیت وقت‎شناسی در فرهنگ جهادی می‎فرماید:

لحظه ها را باید شناخت. اگر چنانچه انسان وقت‎شناس نباشد، نداند كدام كار را در كجا باید انجام داد، ممكن است خطاهای بزرگی از انسان سر بزند (همان).

 

۶. استقامت
«ایستادگی، استقامت و ثبات قدم» را باید یكی از مؤلفه‎‎های مهم فرهنگ جهادی نامید. این شاخص، كه به علت ایفای نقش مهم خود در فرهنگ جهادی، گاه مرادف با خود كلمۀ «جهاد» و «مقاومت» به كار می‎رود، در حقیقت در كنار سایر شاخص‎‎های فرهنگ جهادی قرار دارد. طبق تعریف اهل لغت، «استقامت» به معنای «ایستادگی، پایداری، ثبات و سكون و آرامش (ر.ك: دهخدا، ۱۳۷۳، ج ۳، ص ۳۱۹۱) و ایستادگی كردن» بوده و معنای «مقاومت در برابر چیزی» نیز از آن استفاده می شود (ر.ك: معین، ۱۳۶۲، ج ۱، ص ۲۵۵).

بدین روی، استقامت و ثبات قدم یكی از مفاهیم ارزشمند و قابل توجه ویژه در فرهنگ اسلامی است، تا جایی كه قرآن كریم گاهی در ستایش اهل ایمان، آنان را پایدار بر طریق حق می‎خواند: «اِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ الْمَلائِكةُ اَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ اَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی كنْتُمْ تُوعَدُونَ» (فصلت: ۳۰)؛ بی تردید، كسانی كه (از ته دل) گفتند: پروردگار ما الله است، سپس (در مرحلۀ عمل) پایداری ورزیدند فرشتگان بر آنها (در دنیا به نحو تأیید غیبی، یا در وقت مرگ، یا هنگام برانگیخته شدن از قبر) فرود آیند (و گویند:) هرگز مترسید و غمگین نشوید و شما را مژده باد به بهشتی كه (در دنیا) وعده داده می شدید.

علامه طباطبائی «استقامت» را به این معنا گرفته كه مؤمنان از آنچه به حقانیت آن شهادت داده اند منحرف نشده و رفتاری برخلاف آن یا لوازم آن انجام نمی‎دهند (ر.ك: طباطبائی، ۱۳۷۴، ج ۱۸، ص ۲۹۹). پس می‎توان گفت: «استقامت» یعنی: بیراهه نرفتن، خط را گم نكردن و هدف را فراموش نكردن (حسینی خامنه‎ای، ۱۴ آذر۱۳۶۹).

از این منظر، مقام معظم رهبری «استقامت» را یكی از شاه كلیدهای حل مشكلات كشور و نظام اسلامی دانسته، شرط اصلی انقلابی بودن را پایداری بر صراط مستقیم ارزش‎ها و مبانی اسلام ناب می‎دانند و معتقدند: اسم این پایبندی به مبانی و ارزش ها در تعبیر قرآنی، «استقامت» است (همان، ۱۴ خرداد ۱۳۹۵). ازجمله لوازم استقامت، این است كه مسیر و جهت‎گیری را گم نكنیم. همچنین لازم است كه دائم خطاهای خود را اصلاح كرده، از نقد دیگران آزرده خاطر نگردیم (همان، ۲۱ آذر۱۳۸۰).

در خصوص اهمیت شاخص «استقامت» همچنین باید گفت: «چالش اصلی همۀ تحولات بزرگ اجتماعی - از جمله انقلاب ها - صیانت از جهت گیری های اصلی این انقلاب یا این تحول است» (همان، ۱۴/خرداد/ ۱۳۸۹)؛ یعنی جهت گیری هر انقلاب یا حركت انقلابی به سمت هدف هایی كه برای خود ترسیم كرده است باید حفظ شود، وگرنه آن انقلاب از مسیر اصلی خود منحرف شده، حتی به ضد خود تبدیل می‎شود و درنهایت، برعكس اهداف خود عمل می‎كند. ازاین رو، خدای متعال در قرآن كریم به پیغمبرش می فرماید: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا انّه بما تعملون بصیر» (هود: ۱۱۲)؛ پس همان گونه كه مأمور شده ای (بر عقاید و اعمال و ابلاغ دینت) پایدار و استوار باش و همچنین كسانی كه با تو (به سوی خدا) رو آورده اند؛ و طغیان نكنید كه او به آنچه بجا می آورید بیناست. در مقابل «استقامت»، «طغیان» را به كار برده، پیامبر را تهدید می‎كند كه اگر استقامت نكنید دچار طغیان خواهید شد؛ زیرا:

تغییر جهت گیری ها و منحرف شدن از راه اصلی- كه هویت اصلی هر انقلابی به آن جهت گیری هاست و درواقع، سیرت انقلاب ها همین جهت گیری های اصلی است- به كلی راه را عوض می كند و این انقلاب به هدف های خود نمی رسد (حسینی خامنه‎ای، ۱۴ خرداد ۱۳۸۹).

با توجه به آنچه گفته شد، شاخص «استقامت و پایداری بر مبانی و ارزش‎‎های اصیل اسلام و انقلاب» یكی از مهم ترین شاخص‎‎های فرهنگ جهادی است كه می‎توان گفت: بدون آن جهاد و مقاومت معنا پیدا نمی‎كند.

 

نتیجه گیری
عامل پویایی و حفظ شیعه از زمان پیامبر اكرم(ص) تا زمان حاضر، وجود فرهنگ جهادی و روحیۀ مجاهدت در بین شیعیان، به ویژه رهبران جامعه، بوده است. این فرهنگ می‎تواند جامعه را در مقابل موانع بی شمار پیشرفت مادی و تعالی معنوی – به ویژه دشمنی‎ها و كینه توزی ها - ایمن كند. برای دستیابی به این مهم، لازم است شاخص‎‎های فرهنگ جهادی در جامعه احیا شود. با تمسك به شاخص های فرهنگ جهادی (یعنی: اخلاص، تكلیف مداری، اطاعت از رهبر، بصیرت، عمل بهنگام و استقامت) می توان به كارآمدی فرهنگ جهادی امید بست. البته برای فرهنگ جهادی می‎توان شاخص‎‎های دیگری نیز بیان داشت كه آنچه مهم تر به نظر می‎آمد در این نگارش به آن اشاره گردید؛ اما جا دارد پژوهشگران بر روی فرهنگ جهادی و شاخص‎‎های آن تمركز كرده، راهكارهای اجرایی شدن آن در جامعه را بیشتر واكاوی و بررسی كنند.

 

منابع

نهج البلاغه، ۱۴۱۴ق، قم، هجرت.

بستانی، فؤاد افرام، ۱۳۷۵، فرهنگ ابجدی، اسلامی، چ دوم، تهران، دفتر نشری فرهنگ اسلامی.

بیانات رهبر معظم انقلاب: در: Leader.ir; Khamenei.ir

جعفرپور كلوری، رشید، ۱۳۸۹، فرهنگ سیاسی در ایران، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی.

حسینی، سیدابراهیم، ۱۳۹۱، جهاد و اصل منع توسل به زور در اسلام و حقوق بین الملل معاصر، قم، مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره).

دهخدا، علی اكبر، ۱۳۷۳، لغت نامه، تهران، دانشگاه تهران.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ۱۳۷۴، مفردات الفاظ قرآن، ترجمۀ غلامرضا خسروی حسینی، چ دوم، تهران، مرتضوی.

طباطبائی، سیدمحمدحسین، ۱۳۷۴، تفسیر المیزان، ترجمۀ سیدمحمدباقر موسوی همدانی، چ پنجم، قم، جامعۀ مدرسین.

قرشی، علی اكبر، ۱۳۷۱، قاموس قرآن، چ ششم، تهران، دارالكتب الاسلامیه.

محمدی ری شهری، محمد، ۱۳۸۹، میزان الحكمه، ترجمۀ حمیدرضا شیخی، چ یازدهم، قم، دارالحدیث.

موسوی خمینی، سیدروح الله، ۱۳۶۷، صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

معین، محمد، ۱۳۶۲، فرهنگ فارسی، چ پنجم، تهران، امیركبیر.


منبع: معرفت، آذر ۱۳۹۶ - شماره ۲۴۰ , زنگی آبادی، محمد؛ شبان نیا، قاسم

 

دسته بندی: